شعر فدایی مازندرانی

شمر و سنان، خنجر به کف، این یک طرف، آن یک طرف
در نوحه نی ،در ناله دف، این یک طرف، آن یک طرف

 

یک سو رها تیر از کمان، یک سو زنندش از سنان
یک سو ز تیغ جان ستان، این یک طرف، آن یک طرف

 

صف بهر جنگش می زنند، یک سو خدنگش می زنند
یک جا ز سنگش می زنند، این یک طرف، آن یک طرف...

 

آن از سرش افسر کشد، وین رختش از پیکر کشد
آن جوشنش از بر کشد، این یک طرف، آن یک طرف...

 

بر دورآن شه کشتگان، تن بر زمین، سر بر سنان
این غرقه خون، آن خون چکان، این یک طرف، آن یک طرف...

 

کلثوم و زینب، رو به رو، آشفته و ژولیده مو
این سینه زن، آن نوحه گو، این یک طرف، آن یک طرف

 

یک سو سکینه نوحه گر، یک سو رقیه خون جگر
این خشک لب، آن دیده تر، این یک طرف، آن یک طرف

 

این را دریده گوش بین، آن رفته دل از هوش بین
از ناله آن در جوش بین، این یک طرف، آن یک طرف

 

یک سو یتیمان در به در، یک سو غریبان خون جگر
این بی پدر، آن بی پسر، این یک طرف، آن یک طرف...

 

این در فغان، آن در خروش، آن همچو بلبل در سروش
این در غش و آن رفته هوش، این یک طرف، آن یک طرف

 

زنجیر و غُلّ آهنین، بر پای زین العابدین
در شیون آن، در ناله این، این یک طرف، آن یک طرف

 

قدّی نگون گشته ز زین، نخلی تپان اندر زمین
این ارغوان، آن یاسمین، این یک طرف، آن یک طرف

 

خونی روان گشته چو جو، سروی نگون گشته براو
غلتان سری مانند گو، این یک طرف، آن یک طرف...

 

عباس را بازو ز کین، افتاده بر روی زمین
این از یسار آن از یمین، این یک طرف، آن یک طرف...

 

ماهی تپان بر روی خاک، مهری به نیزه تابناک
این خون چکان،آن چاک‌چاک، این یک طرف آن یک طرف

 

اکبر سرش از تن جدا، قاسم ز خون بسته حنا
این هر دو تن، گلگون قبا، این یک طرف، آن یک طرف

 

این هر دو گل با رنگ و بو، والشّمس رو، واللیل مو
ابرو به ابرو، رو به رو، این یک طرف، آن یک طرف...

 

نظم« فدایی» با قلم، این لعل و آن شاخ بَقَم
این در نوا، آن در رقم، این یک طرف، آن یک طرف

 

/ 1 نظر / 48 بازدید
آرزو

سلام دوستم عیدت مبارک[قلب][گل]