بنی آدم اعضای یکدیگرند...

معلم تازه کاری اسم دانش آموز را صدا کرد، دانش آموز پای تخته رفت. معلم گفت: شعر بنی آدم را بخون. دانش آموز شروع کرد به خواندن:

بنی آدم اعضای یکدیگرند/ که در آفرینش زیک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار

به اینجا که رسید مکث کرد. معلم گفت: بقیه اش را بخوان.

دانش آموز: یادم نمی آید. معلم: یعنی چی؟ این شعر ساده را هم نتوانستی حفظ کنی؟

دانش آموز: آخر مشکل داشتم، مادرم مریض است و گوشه خانه افتاده، پدرم سخت کار می کند اما مخارج درمان بالاست. من باید کارهای خانه را انجام بدم و مراقب خواهر و برادرهایم باشم؛ ببخشید.

معلم: ببخشید، همین. مشکل داری که داریباید شعر را حفظ می کردی.

در این لحظه دانش آموز گفت:

توکز محنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی

منبع:تبیان

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
خدیجه

خیلی قشنگ بود عزیزم