به نام خدای آغاز و پایان نامه ها سلامــــــــــ ــــ ! *#*#*#*#*#*#* اسمِ بازیِ من و خدا زندگی ست هیچ چیز، مثلِ بازیِ قشنگِ ما عجیب نیست بازی ای که ساده است و سخت، مثلِ بازیِ بهار با درخت با خدا طرف شدن کارِ مشکلی ست، زندگی بازیِ خدا و یک عروسکِ گِلی ست! "عرفان نظر آهاری" *&*&*&*&*&*&*&*&*&* شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو می خوانَدَم از لایتـناهی آوای تو می آرَدَم از شوق به پرواز شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی امواج نوای تو به من می رسد از دور دریایی و من، تشنه ی مهرِ تو، چــو ماهی دیدارِ تو گر صبحِ ابد هم دهَدَم دست من سرخوشم از لذتِ این چشم به راهی... "فریدون مشیری" ^-*-^-*-^-*-^-8^ ذهنِ ما باغچه است گل در آن باید کاشت... گل بکاریم بیا تا مجالِ علفِ هرز فراهم نشود بی گل آراییِ ذهن نازنین هرگز آدم، آدم نشود... "مجتبی کاشانی"
  :: مهشید
کد پیغام خوش آمدگویی

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت


كد ماوس


داستان روزانه

بهترین ابزار سایت و وبلاگ

کد پازل
خطاطي نستعليق آنلاين

بارش پر در وبلاگ

کدهای بارشی زیبا

کد موزیک



✿کم نیستند شادی ها، حتی اگر بزرگ نباشند... چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان می خندیم چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ می کنیم و چه ارزان می فروشیم لذت با هم بودن را چه زود دیر می شود و نمیدانیم که: فردا می آید شاید ما نباشیم!✿

مجسمه و سنگ مرمر

داستان کوتاه مجسمه و سنگ مرمر

توی یه موزه معروف سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن .
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه !
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت :
" این ؛ منصفانه نیست !
چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟!
مگه یادت نیست ؟!
ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟
این عادلانه نیست !
من خیلی شاکیم ! "
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :
" یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ "
سنگ پاسخ داد :
" آره ؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند . "
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده .
آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم . "
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که :
" ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه .
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .
به طور حتم در پی این رنج ؛ گنجی هست .
پس بهش گفتم :
" هرچی میخوای ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده ! "
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم .
و هر چی بیشتر می شدن ؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم !
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن
آره عزیز دلم ! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو .
و ... یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم .
پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم : خوش اومدی و از خودمون بپرسیم :
" این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده ؟ "



:: برچسب‌ها:
آخرین عناوین مطالب