به نام خدای آغاز و پایان نامه ها سلامــــــــــ ــــ ! *#*#*#*#*#*#* اسمِ بازیِ من و خدا زندگی ست هیچ چیز، مثلِ بازیِ قشنگِ ما عجیب نیست بازی ای که ساده است و سخت، مثلِ بازیِ بهار با درخت با خدا طرف شدن کارِ مشکلی ست، زندگی بازیِ خدا و یک عروسکِ گِلی ست! "عرفان نظر آهاری" *&*&*&*&*&*&*&*&*&* شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو می خوانَدَم از لایتـناهی آوای تو می آرَدَم از شوق به پرواز شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی امواج نوای تو به من می رسد از دور دریایی و من، تشنه ی مهرِ تو، چــو ماهی دیدارِ تو گر صبحِ ابد هم دهَدَم دست من سرخوشم از لذتِ این چشم به راهی... "فریدون مشیری" ^-*-^-*-^-*-^-8^ ذهنِ ما باغچه است گل در آن باید کاشت... گل بکاریم بیا تا مجالِ علفِ هرز فراهم نشود بی گل آراییِ ذهن نازنین هرگز آدم، آدم نشود... "مجتبی کاشانی"
  :: مهشید
کد پیغام خوش آمدگویی

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت


كد ماوس


داستان روزانه

بهترین ابزار سایت و وبلاگ

کد پازل
خطاطي نستعليق آنلاين

بارش پر در وبلاگ

کدهای بارشی زیبا

کد موزیک



✿کم نیستند شادی ها، حتی اگر بزرگ نباشند... چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان می خندیم چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ می کنیم و چه ارزان می فروشیم لذت با هم بودن را چه زود دیر می شود و نمیدانیم که: فردا می آید شاید ما نباشیم!✿

دوستی

دل من دیر زمانی است که می پندارد:

((دوستی))  نیز گلی است ؛

مثل نیلوفر و ناز ،

ساقه ی ترد ظریفی دارد.

بی گمان سنگدل است آنکه روا میدارد ،

جان این ساقه ی نازک را

-دانسته-

بیازارد!

در زمینی که ضمیر من و توست

از نخستین دیدار

هر سخن ، هر رفتار

دانه هائی است که می افشانیم

برگ و باری است که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش  “ مهر ” است

گر بدان گونه  که بایست به بار آید

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف

که تمنای وجودت همه او باشد و بس

بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته است

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

در ضمیرت اگر این گُل ندمیده است هنوز ،

عطر جان پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز ،

دانه ها را باید از نو کاشت

آب  خورشید و نسیمش را از مایه جان

خرج می باید کرد

رنج می باید بُرد

دوست می باید داشت !

با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را

بفشاریم به مهر

جام دلهامان را
                     مالامال از یاری ، غمخواری

بسپاریم به هم

بسرائیم به آواز بلند

شادی روی تو !
                          ای دیده به دیدار تو شاد

باغِ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه
            عطر افشان
                                  گلباران باد

 

فریدون مشیری



:: برچسب‌ها: شعر, دوستی, گل
آخرین عناوین مطالب